به همین سادگی

دلم می خواد همین جور که نشستم رو این کنده، وسط این همه شاخ و برگ، کم کم بشم درخت،یه طوری که دیگه هیچ وقت، کسی پیدام نکنه. فقط بگن یه صبح مه آلود، رفت لای این علفها گم شد.

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره پنج پر

جایی نیستم. دبی بودم آره عزیزم مطمئنم بعد از چند ماه عادت میکنی یعنی همه که اینطور میگن...میدونم ترک وابستگی اونم از عزیزترین کسایی که داری خیلی سخته و خاطره ی اونا چقدر آدمو عذاب میده اینکه دیگه اونا را نمیبینی و کنارشون نیستی ولی اگه بخوای زندگی کنی باید با این وضعیت کنار بیای دیگه...صبور باش همه چیز درست میشه فقط صبور باش[ماچ]

و.ا.ر.ط.ا.ن

من همیشه دلم می خواست گنجشک بشم....

صدیقه حسینی

دوست عزیز سلام!خسته نباشید به روزم با: »» ناتوانی این دست های سیمانی »» ترانه ای که کلمه به کلمه با من گریه کرده و »»چار/پاره ی تنم... [نقد و نظرات سازنده ی شما به طور مستقیم در صفحه ی اصلی وبلاگ درج خواهد شد!] منتظرتان هستم با احترام: صدیقه حسینی/رشت

منطقه امن

از نظرت ممنون. ولی منهم منظورم این نبود که یه آدم همینطوری از تحقیر شدن خوشش میاد بلکه یه سری عوامل تو زندگی و تربیتش و شرایط اطراف باعث میشه که اون شخصیتش اینطوری بشه ولی برای یه نفر که از بیرون به این قضیه نگاه میکنه این موضوع خیلی سخته و ازش فرار میکنه.

شاه رخ

چه تصویر شگفت انگیزی براوو براوو سلام صبح بخیر

شاه رخ

بعضی وقتا فک می کنم تو از منم ناراحت تری که!