چمدان

فکر می کنی زیادی لباس آورده ام.این همه را کجا جا کنم؟ بعد می پرسی کدامش را می شد نیاورد. دلت برای کدامشان تنگ نمی شد؟ ژیله ای که مامان بافته یا کتی که مادربزرگ؟ کاپشنی که خواهرت سال پیش سوغات آورد یا روسری که پدرت می گفت بهت می آید؟کدامش را می شد جا گذاشت، اصلا بودنش را فراموش کرد؟ هدیه تولدی که بهترین دوستت آورد یا پیراهنی که شوهرت دوست داشت؟

فکر می کنی کاش می شد تمام آن آدمها را هم گذاشت توی چمدان. تمام آن خیابانها و شهرها را. بعد گریه ات می گیرد. فکرهایت پیش چشمت تار می شود. تار و دور.

/ 5 نظر / 4 بازدید
افرا و پاییز

متاسفم که اینقدر دور شدی ولی خوشحالم که آینده بهتری خواهی داشت.

فروزین

به سلامتی کجا هستی؟ جات خالی نباشه

((فردین))

سلام و اینا... با "هپروت دوست داشتنی" و 5 تایی ها+خبر افتتاح فوتو وبلاگ به روزم! بخش فوتوبلاگ:سیاه و سفید هایی که ثبت کرده ام... بخش فیلم : معرفی 5 فیلم معمولی اما خاص؛ بخش کتاب : 5 کتاب از دیروز و امروز؛ بخش موسیقی: معرفی 5 موسیقی راک ایرانی از گروه های زیر زمینی+دانلود بخش دکلمه: 5 شعر با صدای شاعران معاصر و بخش شعر: یک ترانه کوتاه و قدیمی قابل بدونید و سری بزنید،در غیر اینصورت بابت اشغال فضا حلال کنید...

ماریا

اولشه ... عادت میکنی ... البته نه به نبودن آدمها ! فقط به اینکه با خاطره ها کنار بیای ...