مادر بزرگ دیگران

پنج تا بچه بزرگ کرده، به جز یکی هیچ کدوم به هیچ دردی نمی خورند. تازه بچه های اون بچه ها رو هم بزرگ کرده و دو تا از بچه های اون بچه های اون بچه ها رو. برای گرفتن پول گاهی دو تاشون سر و کله شون پیدا می شه. چند تاشون هم اگه یه سفر برن ایران، برای راحت کردن وجدان یه سری بهش می زنن.

زنگ می زنم روز مادر رو تبریک بگم، بجای همه اون بچه هایی که یادشون نیست. به سختی چند کلمه حرف  می زنه. تنها بچه به درد بخورش، همون که تر و خشکش می کنه، می گه چند شبه نمی خوابه، تا صبح گریه می کنه. می گه می ترسم. از اون جونور هایی که زیر خاکن می ترسم.

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Aria Lonely

چقدر بده آدم پیر بشه این طوری شه و تنهاش بزارن کسایی که یه عمر برای همه وقت میزاشتن من تورنتو یانگ هستم . تو چطور ؟

مهرزاد

مادر یعنی رنج من اینجوری خودمو اروم ... نه ... اروم نمیشم

مادمازل ايكس

خيلي تلخ..

وارطان

:( دلم نمی خواد اینجوری شم...

ابوذر اکبری

سلام وقت خوش مادر بزرگ دیگران بسیار قشنگ بود احساس کمبود هم همینطور خیلی از مادربزرگ ها این سرنوشتشونه وای بر ما بچه ها ...... [گل]راستی به روزم شادو مهربان [لبخند]

varg

varg به زبان نروژی یعنی گرگ . فردا پنج شنبه مهدی موسوی سیرجان مهمان ماست .

سید مهدی موسوی

سلام عزیز خوبی؟ الان کامنتت رو در وبلاگ هواداران دیدم فید: http://www.bahal21.persianblog.ir/rss.xml

fan1

http://www.bahal21.persianblog.ir/rss.xml فید وبلاگ غزل پست مدرن و... سید مهدی موسوی

تیر

این یکی اصلا بد بود...بد. امسال مادر بزرگ من مرد...من نبودم.