این بامدادهای خمار

حوصله اش سر می رود از این که من هی می نشینم پای این مانیتور و از این صفحه به آن صفحه می روم. اینجا همین یک لپ تاپ را داریم. اخبار را با هم گوش می کنیم، یا مثلا با هم، هر روز از یوتیوپ کلاه قرمزی میبینیم! ولی وبلاگ خواندن کار دو نفره نیست.  هی کلافه می آید و می رود و من از رو می روم وجایم را به او می دهم که بنشیند آنلاین کریکت نگاه کند، دو ماه است می گوید این هفته آخر تورنمنت است!

دیروز کلی نق زد که اصلا وبلاگ یکی رو خوندن چه چیزی داره؟مثلا هی بیاد بگه آی من اینجوری احساس می کنم. آی من اونجوری فکر می کنم. به من پول هم بدن حاضر نیستم این چیزا رو بخونم. وقتت رو تلف می کنی. خوب بشین سر اون جزوه هات به جاش.

هی فکر کردم چه جور مثالی بزنم که به نظرش جذاب بیاد، گفتم نه، اینجوری نیست که فقط، مثلا بعضیها زندگیشونو هر روز می نویسن، بعد مثل پاورقی مجله قدیمی ها میشه، هی می خوای تعقیب کنی ماجرا رو. تازه اینجا ماجرا واقعیه نه داستان.

گفت مثلا چه طور داستانی؟

مثلا یه دختره که با شوهرش سر هیچی قهر می کنه، بر میگرده خونه مادرش، بعد اونجا سر یک ماه، با شوهر مادرش مشکل پیدا می کنه، زار و پشیمون، مجبور می شه دست از پا درازتر برگرده، شوهرش ولی قفل رو عوض کرده، جواب تلفونم نمی ده. یا مثلا یکی دیگه شون که با شوهرش می رن یه کشوری پناهنده بشن که بعد از اونجا بیان کانادا، بعد اونجا کلی به فلاکت می افتن. بعد پولشونم تموم شده. تازه نمی تونن برگردن ایران، چون الکی دینشونم عوض کردن.

گفت خوب بعد چی شد؟

کدومشون؟

همون که شوهرش راهش نداد.

از ناچاری بر می گرده خونه مامانش، بعد یه نفر بهش می رسونه که انگار پسره با دختر خاله اش یه سر و سری داره.

اون که پناهنده شدن چی؟ حالا قراره چیکار کنن؟

یه فامیلشونو اونجا پیدا کردن، یه قولایی بهشون داده.

حالا کیسشونو قبول کردن؟ الان از کجا پول میارن؟ اگه بر گردن ایران چی می شه؟چه دینی دارن؟ اون فامیلشون سرشون کلاه نگذاره؟ کدوم شهرن؟ اون دختره چی؟ الان با شوهر مادرش چیکار می کنه؟مادرش چی میگه؟حالا شوهرش واقعا با دختر خاله اش رابطه داره؟ دختر خاله تا حالا کجا بوده؟ ممکنه دروغ باشه؟ شاید فقط می خواد اینو تنبیه کنه؟ خانواده پسره چی؟ اونا چی می گن؟به اونا گفته؟ قراره بر گرده یا طلاق می گیره؟ طلاقش می ده پسره؟

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره پنج پر

عجب وبلاگهایی میخونی[متفکر] به قول خودت داستان دنباله دارن!

پرنس میشکین

بذار کریکتشو نگاه کنه این حس فضولی رو توش رشد نده سلام

Aria Lonely

بفرمائید ارزونی شما بیا شما ونکوور ما که دل خوشی نداریم شاید قسمت شما خوشی بشه

varg

آره اراذل مثل اینکه جالبه نو روزنامه محلیم با تیتر درشت نوشته ارازل!!به هر حال مرسی

وارطان

khaili khandidam chon daghighan haminjorie

نعیمه

خیلی باحال بود خوب حالا واقعا بعدش چی میشه؟؟؟؟[قهقهه]