حلزون

دیروز انگار از آسمون حلزون باریده بود. کف پیاده رو پر بود از حلزون. شروع کردم به عملیات امداد و نجات. تا جایی که می شد، منتقلشون کردم به چمنزار کنار پیاده رو، که اصلا مطمئن نیستم همون جایی بود که می خواستن برن، ولی خوب بهتر از این بود که زیر پا له شن، آخه یه سری هم شده بودن. طفلیها کل وجود لزجشون پهن شده بود کف خیابون. این بیچاره هام که نه بیمه حوادث بهشون تعلق می گیره، نه بیمه عمر. کلا منظره جالبی نبود. آخرین حلزونی رو که سر راهم بود برداشتم بذارمش تو چمنها که به سرم زد ببرمش خونه. آخه من که حیوان خانگی ندارم، حتی بچه هم ندارم. می تونستم حداقل یه حلزون داشته باشم. نتونستم بفهمم دوست داره فرزند خونده بشه یا نه. کلا من تو فهم این چیزا خوب نیستم.

گذاشتمش روی خاک  یکی از گلدونای تو بالکن. بچه م غریبی می کرد. رفته بود تو لاک خودش. شب که بهش سر زدم دیدم نیست. کلی دنبالش گشتم.گفتم بیا، بعد یه عمر یه حلزون داشتم، اونم گم شد. بعد کلی دنبالش گشتن، دیدم خانم رفته بالا، لای شاخ و برگها نشسته. عجب حلزون بلایی. نکنه بیش فعال باشه. حلزونهام که روانکاو ندارن آخه. یه کم باهاش حرف زدم، بلا نسبت انگار با دیوار. به هر حال من حرفامو زدم. گفتم  دختر گلم، الان که نمی شه کاری کرد. الان شبه. همه خوابیدن. ببین چه بارونی هم میاد. بری بیرون خیس آب می شی.بذار صبح شه، خواستی بری، خودم می برمت. همونجور کز کرده بود لای برگها.

امروز صبحم همون بساط بود. فقط از نوک یک شاخه رفته بود رو نوک اون یکی. جلوی منم اصلا نمی اومد بیرون. گفتم آره خوب فایده ش چیه. تو ناراحت، من ناراحت، بابا تم که عین خیالش نیست. تو برای ما دختر نمی شی. طوفان تموم شده بود. بردمش تو باغ پشت خونه، توی چمنها. نفهمیدم خوشحال شد یا نه. اصلا دلم نمی خواست پشت سرمو نگاه کنم.

 

تنها عکسی که ازش دارم:

 

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

منم دارم دنبال يه مارمولك مي گردم.تقريبا 24ساله كه دارم مي گردم.گرفتار شدي رفيق.

افرا و پاییز

همیشه دلم برای حلزون ها می سوزه آخه خونه به دوش واقعی اونها هستند!

http://www.youtube.com/watch?v=br8JOnaVivY

http://www.youtube.com/watch?v=VoyUmsc52bc

مهرزاد

اگه می‌شد یه جوری ببریش پای کوه فوجی خوب میشد چجوری فهمیدی دختره؟ سلام ضمنا کلاه قرمزی رو همه مون دوس داریم

مهرزاد

فرانچسکو رو ندیدم فیلمشو ولی خب تو خوشت اومده همین کافیه آرمان داشن هم لزوما چیز خوبی نیستا ابله رو ببین

مهرزاد

میلاد یکی کودک شکفتن گلی را ماند ...

مهرزاد

ازون عبارت سارتر که برام کامنت گذاشته بودی خوشم اومد ایول

مهرزاد

اون لینک یوتوبی که برام گذاشه بودی رو نتونستم ببینم یه پیغانی میداد که توش PIAS داره و تو حق نداری ببینی و اینا! چی بود؟ http://www.youtube.com/watch?v=0yPMdWxSxUg

نعیمه

وای چه جالب نوشتید اونقده تو عمقش رفته بودم که آخرش که دیدم رهاش کردین دلم شکستو اشکم راهی شد واقعا دلبستگی عجب چیز عجیبیه ای کاش واقعا قدرک درک اطرافمان را داشتیم .[قلب] پستهای قبلی ئ بعدیها را هم تا حدیدی خواندم روان و زیبا خوش گذشت بهم موفق باشید.