می‌نویسی پس هستی‌

آدمهای صمیمی و ساده ای هستند که دستور زبان نمی دانند، املای ساده ترین کلمات را بلد نیستند و در فضای مجازی می نویسند. آدمهایی که عمده مطالبشان درباره شوهر و خانواده شوهر و گاهی بچه هایشان است، بعضیهاشان هم در مورد خیانت و طلاق و ازدواج موقت. صفحه شان پر از شکلکهای زردی است که بالا و پایین می پرند. شوهرشان هم اسامی مستعاری دارد چون: شوهری و همسری و همسلی و شوشو و...

این آدمهای صمیمی و ساده ولی راه ارتباط با مخاطب را خوب می دانند. این را آمارهای کنار وبلاگشان و جعبه پر نظراتشان می گویند. می دانند چطور بنویسند که بروی و دخیل ببندی به صفحه شان. واقعا هم مگر هدف از نوشتن، خوانده شدن نیست؟

شاید اینها همان بچه های صمیمی و ساده ای هستند که سالها پیش زنگ انشا دست و پایشان را گم می کردند، التماس می کردند که چند خط برایشان بنویسی. زنگ املا، سرک می کشیدند روی برگه بغل دستیشان. اصلا زنگ ادبیات خودشان را می زدند به دل درد و دل پیچه. ولی زنگ تفریح که می شد دوستان زیادی داشتند، بلد بودنذ سر بچه های دیگر را خوب گرم کنند. و تو هیچ وقت فکرش را نمی کردی که سالها بعد اینترنتی وجود خواهد داشت و وبلاگی، که این بچه ها نویسندگان محبوبش باشند، نوشته هایی که آمار بازدید روزانه شان از یکسال تو بیشتر است!

/ 12 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mina

سلام.ساده باشی یا گلدار وقتی با زبان دلت صحبت کنی همه گوش میکنندنامه دست نویس ایمیل شود فرق نمی کندسادگی هیچ وقت از مد نمی افتد.

تقی

سلام وبلاگ قشنگی داری .خیلی خوشم اومد . لینکت کردم با اجازه

مجید

خیلی خوش بینانه به این مسئله نگاه کردی. مثلا نگفتی کشیده شدن فضاهای خاله زنکی به اینترنت و وبلاگ. خوب این هم یک جور نگاه است. گرچه من موافق نیستم. یعنی نوشتن فقط دیده شدن نیست گرچه داشتن مخاطب، مخاطب قوی و چشم و گوش دار مهم است.[گل]

آرام

سلام منم یکی از اون کسانی هستم که ساده خطابشون کردی. چون در بلاد کفر نیستم و هزار ادم اهل و نا اهل پست هام رو می خونن مجبورم از اسم مستعار همسری استفاده کنم.نوشتنم بر میگرده به دفتر خاطرات از زمان مدرسه. اما دلم میخواد بدونم منظور از این سادگی چیه و اصولا اشکالش کجاست؟

نگار

سادگی آدم ها یا آدمهای ساده هم بخشی از زندگی هستند.خواندن از روزمرگی یا نوشتن از روزمرگی هر دو گاهی ضرورته.راهی برای فکر نکردن!!!اما درمورد اسم مستعار.وقتی بعد از چند سال وبلاگ نویسی تصمیم می گیری خودسانسوری نداشته باشی راحت بنویسی و ارتباط برقرار کنی و عین خیالت نباشه که حالا اتفاقا چند نفر آشنا به نام خانوادگی و هویت حقوقیت می خوننت.بعد می بینی وبلاگت توسط همون آدم های آشنا وارد روزمرگیت میشه!که حتی یه استاتوس ساده توی فیس بوک به روابط شخصی ات ربط داده میشه!و معمولا به پارتنرت!او نهایتا رختخوابت!ونموقع شک می کنی به شجاعتت!به اینکه آیا واقعا دلت می خواد کسی بخونه تو رو؟؟؟ یا نه ...میزنه یه سرت بری یه جایی پرت!بنویسی!بدون هیچ دسترسی!

طلا

سلام سولماز جان وبلاگ جالبی داری فقط وقتی تو پروفایلت خوندم متولد سال 86 هستی خیلی تعجب کردم قضیه چیه؟

عاطفه

آره منم همیشه پای این وبلاگها هستم

pamej

keshesh ast digar, jaei bayad tasir gozar bashaad 

افسانه

گاهي فكر مي‌كنم جاذبه سرك كشيدن به زندگي شخصي ديگران چرا اين قدر قويه؟

تیر

کلا اگر شما حکمت وجود شکل هرم را فهمیدی به ما هم بگو...ما که فقط از این شکل تنهاییشو کشیدیم. اخرم همه دهنشونو کج کردن که "حالا یعنی تو خیلی می فهمی؟!"...و واقعا هم این سوال پیش می یاد متاسفانه. این ساده و صمیمی رو ولی بد اومدی..