بالاخره یکی پیدا شد ما رو به بازی دعوت کنه!

و اما آرزوها:

۱-هر جایی به دنیا می اومدم به جز اینجا

۲-هر جایی زندگی می کردم به جز اینجا.قبل از اینکه اینقدر فرو برم خودمو از مملکت امام زمان کشیده بودم بیرون.

۳-هر کاره ای می شدم به جز جراح لثه.شغلهای در اولویت:مترجم،آرایشگر،معلم رقص!!

۴-قوانین رو می دادن من می نوشتم.اونوقت زنها حق مساوی با مردها داشتند.حقوق کودک در بالا ترین نوعش تدوین میشد و اوتانازی،سقط جنین و خود کشی آزاد بود.

۴-مردم ایران بر می گشتند به اون سالهایی که خیلی ها دزد و کلاهبردار و معتاد و وحشی و بی فرهنگ نبودند.

۵-مهارتهای زندگی رو که اصلا بلد نیستم یاد می گرفتم تا از عهده مشکلاتم بر بیام.

۶-بر می گشتم به گذشته بگردم ببینم از کجا شروع کردم به اشتباه کردن که همه چیز بر عکس شد.

حالا اگه در این وبلاگو بستن گردن شما!نازلی، محسن آدم برفی و آملی و مرد خاکستری و ای دیانا رو دعوت می کنم به بازی.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٧
تگ ها :