خوش شانسیه یا بد شانسی،

اینکه آدم گرگ بدنیا بیاد،از یک پدر و مادرگرگ،با ژنهای یک گرگ...

اونوقت می شه مثل اونایی که از صبح تا شب همدیگه رو پاره می کنن،تا به حقشون برسن و بیشتر از اون گاهی.

می تونه پولدار،موفق و مهم بشه،همه به سرش قسم بخورن،ممکنه وزیرو وکیل شه.

بی ام و ۶۳۰ سوار می شه،قصرش تو فرمانیه اس،تو دبی ویلا داره.یک دختر پولدار و معروف و خوشگل میگیره که باباش بشه نردبان ترقی،یک دختری که سیتی زن امریکام باشه.

عاشورا تاسوعا سیاه می پوشه،ماه رمضون میگه روزه س،گاهی هم یه هزاری می ذاره کف دست مستخدم اونجا...

من هنوز نفهمیدم گرگ بودن خوش شانسیه یا بد شانسی

اینکه آدم گرگ به دنیا بیاد و با گرگا بزرگ بشه.همه رو خیلی راحت دور بزنه با یه لبخند دوستانه.

بعضی هام این وسط دایناسور به دنیا میان،با ژنهای یک دایناسور.هیچ شانسی ندارن،از همون اول محکومن به فنا.هیچ جوری نمی تونن با تغییرات محیط سازگار شن.تطابق پذیریشون با جامعه گرگا صفره .طفلکی دایناسورا...

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢۳
تگ ها :