هنوز ترم شروع نشده امتحانای ما شروع شد.همه روزا مثل همن،من یادم میره کدوم دیروز بود کدوم امروز...

خواهر من داره مثل همه از اینجا میره،دیگه کسی نمونده.دلم آتیش می گیره.یعنی فردا چه شکلیه؟

دلم یه عالمه بارون می خواد با یه عالمه درخت خیس...

همه اینا یه خوابه.بیدار شم برم شامو حاضر کنم.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٧
تگ ها :