somebody called fish

ماهی این بار بیماریش جدیست. با دفعه های قبل فرق دارد. یکبار چشم راستش ورم کرد، بار بعد دپرشن گرفت و از غذا و حرکت افتاد. هر بار من توی سایتهای بتا فیش می گشتم و درمانش را پیدا می کردم. این بار نوشته درمانی ندارد. نوشته وقتی علائم ظاهر می شود خیلی خیلی دیر شده. نوشته بهترین کار این است که نگذاریم بیشتر از این زجر بکشد. ماهی رنگ پریده و متورم نشسته ته تنگش و غذا نمی خورد. دو سال و نیم پیش، توی این تنگ ماهی بنفش براق شادی بود که آرام نمی گرفت. من نمی خواهم بگذارم برود. ریسمان باریکی که ماهی را وصل کرده به زندگی سفت گرفته ام و اشک می ریزم. ماهی فقط ماهی نبود. در روزگار تلخ گذشته، ماهی از توی لیوان کوچکی روی قفسه پت استور، آمد خانه ما و خلا’ بزرگی را پر کرد. با خودش شادی و امید آورد، آغازی شد برای روزهای بهتر. 

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٦
تگ ها :