ای کاش که جای آرمیدن بودی

مامان برگشت. نمیدونم کدوم ما بیشتر گریه کردیم، من یا اون، یا الان کدوم ما بیشتر غصّه می‌خوریم. فقط میدونم که خسته م و بچه از همهٔ ما دلتنگ تره.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٧
تگ ها :

To be or not to be

دیشب، خیس روی لبهٔ وان ایستاده بودم. حمومو داغ می‌کردم که بیبی بیاد. آب جوش باز بود. کف وان نمی‌شد ایستاد. بیرون وان هم زمین خیس میشد. از خستگی‌ چشام درست نمی‌دید. از بالای اون همه بخار داشتم فکر می‌کردم اگر بیفتم اول جاییم می‌شکنه یا می‌سوزم؟ بعد یاد یک خاطره دور افتادم. یادته مریم، دوازده سال پیش بود، کلاس فرانسه می‌رفتیم با هم. گفتی‌ من آدمی‌ نیستم که رو لبهٔ تیغ راه برم، گفتم منم همینطور. دارم رو تیغ می‌دوم این روزها. کجایی‌ ببینی‌. کف  پاهام همه زخمی و خونی. تمام تنم درد می‌کنه.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٤
تگ ها :