من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد

طفلیها هر بار زنگ می زنند، با کلی ذوق و شوق می گن: هر روز برات دعا می کنیم. روم نمی شه بگم نکنین، بگم خدا با من بده و شما هر بار یادش میندازین که یه بلای تازه سر من بیاره.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧
تگ ها :

دیروز شد یکسال

 باغ پشت خانه زرد و قرمز شده. از سبزی دیگر خاطره ای محو در حافظه درختها مانده. پاییز زیباییست پشت خانه ما. حیف که شتاب غریبی دارد. چشم به هم بزنی زمستان از راه رسیده.

پاییز فصلیست که باید بروی بلوار کشاورز، کنار پارک لاله قدم بزنی، بعد بپیچی توی امیر آباد، قدم زنان برسی به موزه هنرهای معاصر. بروی تویش، گشتی بزنی و توی کافی شاپ آن، که چندان تعریفی هم ندارد، یک قهوه ترک بگیری. بنشینی همانجا، از پنجره مجسمه های حیاط را نگاه کنی و به دلتنگی ملسی فکر کنی که زیر پوستت می خزد. یکسال و یک روز است که من تهران زیبا را ندیده ام.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۸
تگ ها :

کوچک

دلم به هذیانی بیهوده خوش بود،

دیر زمانی در من مرده بودی.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٥
تگ ها :

ور آر یو من؟

همش فکر می کنم کاش اول آگوست، اون بعد از ظهر لعنتی نرفته بودم جلسه ساختمون، که اون تازه وارد، راست همه رو ول کنه، بیاد بشینه بغل دست من، بعدم یک ساعت تموم باهام حرف بزنه و من هی فکر کنم چقدر چشماش آبی خوش رنگیه و چقدر لباساش تمیز و مرتبه، اونم آخر سر بهم بگه چقدر صورتم مهربونه، بعد من بیام خونه تمام شب غصه بخورم که چرا یه پیرمرد هشتاد و سه ساله که میگه تازگیها سرگیجه هم گرفته، باید تک و تنها، شب و روز زندگی کنه، که از اون تاریخ، من دقیقا هفته ای دو بار، کاسه سوپ به دست،  در واحد دویست و یک رو بکوبم و داد بزنم "دون امیلیو، اوپن د دور پلیز" و هیچ وقت اون در لعنتی باز نشه، آخر سر هم بیفتم به در واحدهای دور و بری رو زدن و همه شون بگن اصلا همچین آدمی رو نمی شناسن، بعد من شک کنم که شاید اصلا همچین آدمی وجود خارجی نداره.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٧
تگ ها :

ملت محمود دارن، ما هم محمود داریم!

یکی می شه محمود عباس، میره اونجا مثل مرد می ایسته، از حقوق ملتش دفاع می کنه. تو سالن جای سوزن انداختن نیست، آخرش هم همه کلی دست می زنند. یکی هم می شه محمود ما، که واسه صندلیهای خالی سخنرانی می کنه. آدم تو همه چی باید شانس بیاره، به خصوص تو محمود.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢
تگ ها :