می‌نویسی پس هستی‌

آدمهای صمیمی و ساده ای هستند که دستور زبان نمی دانند، املای ساده ترین کلمات را بلد نیستند و در فضای مجازی می نویسند. آدمهایی که عمده مطالبشان درباره شوهر و خانواده شوهر و گاهی بچه هایشان است، بعضیهاشان هم در مورد خیانت و طلاق و ازدواج موقت. صفحه شان پر از شکلکهای زردی است که بالا و پایین می پرند. شوهرشان هم اسامی مستعاری دارد چون: شوهری و همسری و همسلی و شوشو و...

این آدمهای صمیمی و ساده ولی راه ارتباط با مخاطب را خوب می دانند. این را آمارهای کنار وبلاگشان و جعبه پر نظراتشان می گویند. می دانند چطور بنویسند که بروی و دخیل ببندی به صفحه شان. واقعا هم مگر هدف از نوشتن، خوانده شدن نیست؟

شاید اینها همان بچه های صمیمی و ساده ای هستند که سالها پیش زنگ انشا دست و پایشان را گم می کردند، التماس می کردند که چند خط برایشان بنویسی. زنگ املا، سرک می کشیدند روی برگه بغل دستیشان. اصلا زنگ ادبیات خودشان را می زدند به دل درد و دل پیچه. ولی زنگ تفریح که می شد دوستان زیادی داشتند، بلد بودنذ سر بچه های دیگر را خوب گرم کنند. و تو هیچ وقت فکرش را نمی کردی که سالها بعد اینترنتی وجود خواهد داشت و وبلاگی، که این بچه ها نویسندگان محبوبش باشند، نوشته هایی که آمار بازدید روزانه شان از یکسال تو بیشتر است!

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧
تگ ها :

علمی‌ تخیلی‌

یک جایی توی یک سیاره ای، قاتلها و متجاوزها راست راست راه می رفتند، دانشجوها و روزنامه نگارها توی زندان بودند و معلمها شلاق می خوردند.

ادامه مطلب   
نویسنده : سولماز ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۸
تگ ها :

آب و آتش

فکرشو می کردی یه نقطه ای تو دنیا باشه که توش با تفنگ آبپاش  بشه قلب تحجر رو نشونه گرفت؟

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠
تگ ها :

هفتاد و نه‌

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳
تگ ها :