چقدر ترجمه ها روز به روز بدتر می شوند. احتمالا این هم مثل بقیه مسایلمان، تابع باند و باند بازیست. بیشتر ترجمه ها از ونه گات افتضاحند. ظاهرا مترجمها نه حداقل اطلاعات عمومی لازم را دارند، نه کوچکترین آشنایی با اصطلاحات رایج زبان بیگانه. در کتاب مرد بی وطن، جدا از اشتباهات تایپی وحشتناک، مثلا نوشتن دانشگاه بیل بجای ییل، از نامانوس ترین معادل برای کلمات استفاده شده بود. یکی از نمونه هایش این جمله بود: "شما به این دنیا آمده اید که ضرطه بدهید، نگذارید کسی آن را به شما حقنه کند."با اینکه دایره لغاتم نسبتا گسترده است، فقط با مراجعه به فرهنگ لغات توانستم این جمله را معنی کنم!

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢
تگ ها :

اختلافات معمول خانوادگی

   نشاندمش توی هواپیما و فرستادمش یک جای خیلی دور.خواهر کوچکترم را می گویم، این آخریها خیلی بزرگ شده بود.لبخندی زد و گفت:"می بینمت."باهوشتر از آن بود که نفهمیده باشد.به نظرم نمی خواست غرورش را بشکند.راستش کم مانده بود پشیمان شوم، ولی دیدم بدجوری سنگ روی یخ می شوم.

  تنها برگشتم خانه.نشستم تمام هیجده تا سیگار باقیمانده توی پاکت را کشیدم.داشتم دق دلیم را خالی می کردم.کی فکرش را می کرد؟دختر کوچکی که تا دیروز آنقدر حرف گوش کن و ماه بود یک دفعه این قدر بزرگ شود.

  این یکماهه بفهمی نفهمی دلم برایش تنگ شده.راستش کمی هم عذاب وجدان دارم.بدبختی اصلا نمی دانم کجای دنیاست که بروم دنبالش.شما هم اگر یک روزی یک جایی دختر خیلی بزرگی را دیدید که چشمهای بیرون زده و لبخند خیلی متفاوتی دارد،لطفا به او بگویید وقتش است که به خانه بر گردد.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
تگ ها :

ونه گات

دلیلی ندارد که خیر نتواند بر شر چیره شود، فقط یک شرط دارد :اینکه فرشتگان بتوانند پا به پای سازمانهای مافیا سازماندهی کنند.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
تگ ها :