این روانکاو نماها

اینقدر تشنه م به خون این آدمهایی که هر گوشه کناری کمین می کنن ببینن کی حالش خوب نیست،بپرن جلو بهش مشاوره روانی بدن.

یعنی باید شش دانگ حواست رو جمع کنی یه وقت جلوی این آدمها نگی حالم خوش نیست.حتی نباید بگی ای ی ی.باید وانمود کنی خیلی روبراهی تا طرف از رو بره.یعنی من عشق می کنم اینجوری حالشون رو بگیرم.طرف تمام شب فکر کرده وقتی تو رو دید و ردیف نبودی بهت چه جور مشاوره ای بده.مثلا بگه حیف نیست بیخود اعصاب خودت رو خورد می کنی ،باید مثبت فکر کنی.یا مثلا بگه آخه تو که خوشگلی و جوونی و امکانات کافی داری چرا زندگی رو سیاه می بینی بیا طرز نگاهتو عوض کن .یا بهت توصیه کلاس یوگا کنه.یا چند تا شماره روانپزشک جدید که به هر کی رسیده واسه همچین فرصت طلایی ازشون گرفته واست ردیف کنه.فکرشه بکن طرف کلی برنامه ریزی کرده تو رو روان درمانی کنه،برگردی بگی خیلی خوبم.بهتر از این نبودم هیچ وقت.

آخ آفتابه رو بگیری به هیکل طرف.حقشه ها.نمی دونی این طور آدمها چه حالی می کنن وقتی یه آدم غمگین به تورشون می خوره.هیچ جوری نباید این فرصت رو بهشون بدی.هرگز.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٢
تگ ها :

کافه پیانو

بالاخره چاپ دوم این کتاب رو کسی به من هدیه داد و یک شبه خوندمش.من که سر از سلیقه این قشر کتابخون در نیاوردم  آخر!

نمی دونم تا کی نویسنده های ما قراره ادای سالینجر و همینگوی و کارور رو در بیارن؟بابا اگه نمی تونین خودتون باشین بیاین یه مدتم از یکی دیگه تقلید کنین!

بخصوص دست از سر این هولدن کالفیلد بیچاره بر دارین.تا می خوان یه شخصیت یاغی و ناراضی بسازن می ذارنش تو قالب کالفیلد،حتی همون دیالوگ هارو می ذارن تو دهنش،حالا طرف می خواد ١٠ ساله باشه یا ۴٠ ساله!

خلاصه من خراب آدماییم که مثل خودشون می نویسن.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٩
تگ ها :