کما

کامم از تلخی غم چون زهر گشت

 بانگ  نوش  شادخواران  یاد  باد

چه نوستالژیک.بعضی شعرها تصویری اند.من دقیقا تصویر این شعر رو می بینم.

کلا خیلی هم بد نیست.نشستم میان خانه و به سبک صمد "درس می خونم آی درس می خونم"

اگر یه نوکر یک ماهه هم داشتم که غذا درست کنه و یه چایی بده دستم،دیگه مشکل خاصی نبود.

خلاصه اینکه این بلاگ میرود به کما تا شهریور که من امتحان بوردم رو بدم.هر چند می دونم خیلی هم نگران من نمی شین!

 

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳٠
تگ ها :

حال که دیوانه شدم می روی!

این برقم شورشو در آورده .روزی دو بار اونهم چند ساعت می ره.نه تنها درس نمی تونم بخونم از دیدن فیلم هم محروم میشم.راستی mbc persia  رو در یابید!خیلی فیلمهای خوبی داره می ذاره.دقیقا با  امتحان من برنامه شو تنظیم کرده.اگه قبول نشم نمی دونم برق بیشتر مقصره یا اون!

جالبه که وقتی هم به اداره برق زنگ می زنیم با یه لحن ناز شده ای می گه :نه خانم برق نرفته  که.خرابیه!

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٢
تگ ها :

19.65

منم دفاع کردم.استاد همون دختره به من داد ١٨ .  گویا دعوای مفصلی هم با استاد راهنما و رییس هیات ژوری من راه انداخته بود. چون کلا با همه دعوا داره و خرش هم میره (در حد معاون وزیر و از این حرفاست)یه یارویی هم داد ١٩ونیم . ۵ نفر هم دادند ٢٠.

بعد من برای بار هزارم به این نتیجه رسیدم که وحشتناکم.پدر و مادرم سر خورده شدند و من احساس کردم مایه ننگ بشریتم و بهتره از روی زمین پاک شم.

بعد از ظهر هم که همه خوابیدند  تا همین الان یک بند اشک ریختم واگر فکر می کنید شوخی می کنم سخت در اشتباهید.اصلا هم ناراحت نیستم که چرا نمره م ٢٠ نشده.دارم از این غصه می میرم که چرا این آدم منو دوست نداشته!

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٦
تگ ها :

...مالی

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱
تگ ها :

همچنان!

 همچنان مشغول بازی هستم.راستش هیچ علاقه ای هم بهش ندارم ولی به زور به بازی می گیرندم.تمام تنم پر از جای نیشه و همچنان به خونه اول بر می گردم.من بد تاس می ندازم،همینه،نه؟

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥
تگ ها :