نویسنده : سولماز ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۸
تگ ها :

 

to answer questions about existance threatens existance,therefore silence

(BLACK RIVER)

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٤
تگ ها :

 

پرسپوليس 2

ف آرایشگر همیشه با داستانهایش مرا شگفت زده می کند.بعد از ۱۲ سال مشتری ثابت بودن مرا آنقدر دوست می داند که رازهای زندگیش را بازگو کند،ماجراهای عجیب و منحصر به فردش را.شاید هم قیافه مبهوت و دهان باز من هنگام شنیدن داستانهایش به او دلگرمی می دهد،خانه عوض کردنهایش،دوستهای عجیب و غریبش،مبارزه اش با جامعه، با دادگاه و با پدرش.

شاید اگر در دوران نوجوانیش چند سالی را خارج از ایران می گذراند و خانواده روشنفکری مثل مرجان ساتراپی داشت می توانست کتاب کمیک استریپی درباره زندگیش بنویسد.من که اولین خواننده کتابش می شدم. واقعا داستان او چیزی کم از پرسپولیس ندارد، پر از تجربه های کم نظیر و اتفاقات عجیب.

 برا ی من که یک عمر روی پای پدرم ایستاده ام(!) این که دختری در ۲۰ سالگی از خانه بیرون بیاید و از همان روز روی پای خودش بایستد واقعا رشک انگیز است.برای منی که تمام عمر درس خوانده ام و کار ثابتی نداشته ام چنین در آمد هنگفتی قابل تحسین است.تصمیم گرفتن برای من همیشه سخت ترین کار دنیا بوده و او تمام عمر تصمیمهای عجیب و غریبی گرفته که نتایجش درخشان بوده.

قیاس بیهوده ای است.او شبیه مرجان ساتراپی است.فرم دیگری از او.در زندگی هرگز نترسیده و هر کاری که دوست داشته انجام داده است. شاید یک روز من داستان او را بنویسم. روزی که بتوانم تصمیم بگیرم و ترسها و تردیدهایم را کنار بگذارم...

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۱
تگ ها :

 

باران شست و با خود برد مرا ، فرو رفتم در سرزمینهای بایر، آنجا که هرگز گلی نمی روید،

نه برگی نه بوته خاری حتی.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٦
تگ ها :

 

تو اون سر دنیا نق می زنی من این سر.اصلا نق ما دو سر دنیا رو بهم نزدیک کرده!جغرافیا رو زیر سوال بردیم ما دو نفر...   
نویسنده : سولماز ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٩
تگ ها :