چه فیلم مزخرفیه قاعده بازی.یک بنده خدایی تو بلاگش نوشته بود که خوبه و من گول خوردم!انتظار نداشتم خوب باشه ولی به عنوان یک فیلم کمدی نباید حداقل سرگرم کننده باشه ؟این چندمین باره که میرم سینما و سرخورده میشم.زجر دیدن یک فیلم مزخرف از یک طرف،نق زدن یه نفرم از طرف دیگه که تو گفتی فیلم خوبیه!

بهتره یه مدت سینما نرم،نه؟

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳٠
تگ ها :

 

کوله پشتیم رو کولم،کفش کتونی به پام،امروز روز اول دانشگاه بود.متنفرم از درس و مشق،متنفرم از علم،از صبح زود پاشدن.

خدایا کی این کابوس تموم میشه؟

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٤
تگ ها :

 

کسی کتاب سرخی تو از منو خونده به منم توضیح بده؟مثلا رابطه نگار و فرزانه رو؟   
نویسنده : سولماز ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٢
تگ ها :

 

یه تار موش رو تو غذام پیدا کردم.کلی ذوق زده شدم.هی فکر کردم بعد این همه روز چطوری رفته اون تو.از مبلی که روش خوابیده رفته توی کیسه نون از اونجا رفته توی ... نمیدونم.

فکر کنم در طول تاریخ من اولین کسی بودم که از بودن مو تو غذاش خوشحال شده.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٤
تگ ها :

 

خیابون ولیعصر رو تنهایی گشتم.چیز خاصی لازم نداشتم ولی همه مغازه ها رو نگاه کردم.رفتم تو اون کادویی که تو دوست داشتی.از اون جوراب فروشیه که با هم می رفتیم طبق معمول یه جوراب اسکاچ خریدم..همه جا با تو خاطره دارم.گاهی هم یادم می رفت تنهام.بر می گشتم از تو بپرسم فلان چیز قشنگه یا نه.متنفرم از خاطرات.کاش میشد همشو پاک کرد.مثل فیلم اترنال سان شاین.یادته که؟به نظرت من کی به نبودنت عادت می کنم؟دو روزه که تو رفتی.اون سر دنیا الان داری چیکار می کنی؟حالت از من خیلی بهتره.مطمئنم.چرا هیچ وقت نفهمیدی برای من چقدر اسپشیالی؟کاش الان بودی و من مثل همیشه بهت اصرار می کردم شب بیای خونمون بخوابی.نمی دونم میو مدی یا نه ولی همین قدر که می دونستم چند خیابون اون ور تری برام دلگرمی بود...

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٠
تگ ها :