از داستان کوتاه متنفرم.تا یه ماجرایی میاد شروع بشه تموم شده.یه گزارش لحظه به لحظه مسخره ست.گاهی دلم می خواد س.گ رو کتک بزنم.من دلم قصه می خواد.قصه واقعی،که هیچ وقت تموم نشه...   
نویسنده : سولماز ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۳۱
تگ ها :

 

هر وقت کفش تازه ای پا می کنم نبرد بزرگی در می گیرد: پای من با کفش نو،کفش نو با پای من.هر دو یکدیگر را فشار می دهند،فرسوده می کنند،خسته می کنند.

من راه می روم و با بدجنسی این نبرد نا برابر را دنبال می کنم.همیشه از پیش می دانم برنده نهایی کیست.کف پای صاف من پیروز می شود و کفش را از شکل می اندازد.آنوقت هر سه نفس راحتی می کشیم.مبارزه پایان یافته است.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٢
تگ ها :