فایده ای ندارد

کسی مرا دیگر به خاطر نمی آورد.

آیا هرگز بوده ام من؟

مثل سایه شده ام.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها :

 

همیشه می خواستم جور دیگری باشد

که هیچوقت نبود.

حالا چه؟

دیگر یادم نمی آید چه می خواهم.

شاید فقط می خواهم بخوابم.

یک خواب طولانی سنگین

آنقدر که بهار و تابستان بگذرد و بهار بیاید.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۱
تگ ها :

 

چند دقیقه به نیمه شب مانده

بگذار بروم.

دستهایم را رها کن.

پاهایم از رقصیدن تاول زده

و آرایشم از بوسه پاک شده

بگذار بروم.

چند دقیقه دیگر طلسم باطل می شود

و من دوباره سیندرلای قصه می شوم.

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٧
تگ ها :

 

محکوم به زایش،محکوم ابدی

هر ماه روزها را میشمارد تا ۳۰

با بیم وامید

  

نویسنده : سولماز ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٩
تگ ها :

 

مرا به پایان بشارت ده  ای حضور مسلم

به خط آخر قصه

شکستن غم...

  
نویسنده : سولماز ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٧
تگ ها :